مراد على شمس
131
با علامه در الميزان ( فارسى )
ديگر ندارد و تنها جهاز تناسلى است كه بايد بين دو نفر مشتركا به كار بيافتد ، دو نفر از جنس مخالف ( يعنى يك مرد و يك زن ) . بعد از تشكيل اجتماع كوچك يعنى خانواده ، يك مشخصه ديگر بشرى ( استخدام ) خودنمايى كرد ، يعنى انسان با تحميل اراده و بسط سلطهء خود ديگرى را در راه برطرفكردن نيازهاى خويش به كار انداخته از محصول كار او و به نفع خويش استفاده كند و اين معنا كمكم به صورت رياست نمودار شد مانند رئيس منزل ، رئيس فاميل ، رئيس قبيله ، رئيس ملّت ، و طبعا كسى مىتوانست مقام رياست را اشغال كند ، كه از همه نيرومندتر و شجاعتر و داراى مال و اولاد زيادتر و از نظر فن حكومت و سياست بر همه برترى داشته باشد ، كه همين جريان سبب و موجب اوليه ظهور بتپرستى شده است . « 1 » س 114 - اسلام چگونه رابطهاى بين « فرد » و « اجتماع » قائل است ؟ ( بحث اجتماعى ) ج - رابطهاى كه اسلام بين فرد و اجتماع قائل است در هيچ دينى و ملتى سابقه ندارد . افراد انسان با همه كثرتى كه دارد يك انسان هستند و افعال آنها با همهء كثرتى كه از نظر عدد دارد از نظر نوع يك عمل است كه به اعمالى متعدد تقسيم مىشود ، نظير آب دريا كه يك آب است ولى وقتى در ظرفهاى بسيارى ريخته مىشود چند آب مىشود ، پس اين آبها كه از نظر عدد بسيارند از نظر نوع يك آبند و در عين اينكه يك نوعند ، آثار و خواص بسيار
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 7 ، ص 155 + الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 145 . [ با تلخيص و تصرف ]